فعلا هیچی

درخواست حذف این مطلب

سلام بچه ها.

این روزا آ هفته ها می ریم گردش و تفریح و خوش می گذره. سعی می کنم نگران بابام نباشم. بخصوص وقتی که درد و مشکل خاصی  نداره. اگه قرار باشه الان ناراحت باشم دور از جونش حالش بد باشه هم ناراحت باشم فرقش چیه؟

دارم کماکان دنبال کار می گردم. دوباره هم مددکار رو دیدم که یه سری اطلاعات راجع به کمکهای تی بهم داد. خوشبختانه یا متاسفانه حساب بانکیمون پول توشه و فعلا نمی تونیم براش اقدام کنیم.

فردا می خوام رزومه هامو ببرم بدم به فروشگاههای زارا و اچ اند   ام و اینا... شاید از اینکه هیکلم بد نیست خوششون بیاد و بگیرنم. ی چه می دونه؟ اونوقت خودم هم  می تونم لباسمو از اونجا  نصف قیمت ب م. خودش خوبه...

خیلی خوشحال نیستم. اما دیگه خیلی هم ناراحت نیستم. حد وسط بودن بد نیست. اصلا همیشه خوشحال بودن هم که طبیعی نیست. همین که هوا خوب شده و همه جا سبز شده و مشکل حادی نیست باید راضی بود. 

آدم از فرداش خبر که نداره...

شاید خودم زودتر از انی که الان مریضن و من نگرانشون می شم برم. چه می دونیم؟

اوه راستی واسه خانواده هم جریان مصاحبه ها و اینا رو تعریف . گفت تو باید تا می تونی سطح خودتو پایین بیاری که اونا نترسن شعلشون رو بگیری. گفت فامیلشون تو بخش استخدام یه شرکتیه همه مدیرا به این چیزا اهمیت می دن. باید تمرین کنم که زیادی اطلاعات راجع به مدیر بودن و اینجور و اونجوری بودن خودم ندم...

میام باز.

فدا مدا...